تبلیغات
شهدا شرمنده ایم

شهدا شرمنده ایم
 
untitled-1.jpg

به خود میبالم حس غرور در رگهام موج میزنه
و سرافرازانه فریاد میزنم که من فرزند شهیدم
فرزند کسی که شجاعت و آزادی رو برام به یادگار گذاشته

تو را می ستایم پدر عزیزم و افتخار میکنم

روحش شاد و یادش گرامی و راهش پر رهرو باد.


دیروز پدران وبرادرانما درصف خون وحماسه ایستادند تا بمانیم.....!
امروز آمده ایم تاامانت کربلا رابه عاشورائیان برسانیم
دیروز کلاشینکف بودومین شهادت و امروز قلم واندیشه وعشق!
جهاد بابی است که خداوند جز بر خواص خود نمی گشاید
وجهاد تا آخرین نفس ادمه دارد....





طبقه بندی: گالری عکس، 
برچسب ها: تصویر شهید محمد حسین رمضانپور، معلم شهید محمد حسین رمضانپور، عکس بابا،  
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 18 اردیبهشت 1392 توسط گل نرگس
خدای من
نه آن قدر پاکم که کمکم کنی و نه آن قدر بدم که رهایم کنی
میان این دو گمم
هم خود را و هم تو را آزار میدهم
هر چه قدر تلاش کردم نتوانستم آنی باشم که تو خواستی
و هرگز دوست ندارم آنی باشم که تو رهایم کنی
آنقدر بی تو تنها هستم که بی تو یعنی “هیچ” یعنی “پوچ”
خدایا هیچ وقت رهـــایم نکن . .




طبقه بندی: دل نوشته های من، 
برچسب ها: خدای من، خدا جون، خدایا، خدای خوبم، خدایا میشنوی، حرفی با خدا،  
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 4 شهریور 1392 توسط گل نرگس
با سنگ هرگناه پرم را شکسته ام
آه ای خدا ! کمرم را شکسته ام
نه راه پیش مانده برایم نه راه پس

1_gol-3.png





طبقه بندی: دل نوشته های من، 
برچسب ها: گناه، توبه، بی گناهی، شعر، شعر عارفانه، حرفی با خدا، دردودلی با خدا،  
نوشته شده در تاریخ جمعه 1 شهریور 1392 توسط گل نرگس
hst_post_1128.jpg
راز و نیاز شبانه یک شهید
با شنیدن هق هق گریه هایش، بغض به سراغم آمد. در الهی العفو گفتنش سوزی نهفته بود که بی قرارم کرد. صدای گریه ام او را متوجه حضورم کرد. سریع پتو را کشید روی سرش و دراز کشید...
من معاون گردان قمر بنی هاشم بودم. قبل از عملیات والفجر 6، گردان را در ایوان دره مستقر کرده بودیم.
شب‌های ایوان دره خیلی زیبا بود. ستاره هایش هر بیننده ای را سر ذوق می‌آورد.
یک شب از چادر آمدم بیرون و رفتم به سمت تپه‌های اطراف تا کمی قدم بزنم. در آن تاریکی ها، نجوایی جان سوز به گوشم رسید. به اطراف نگاه کردم، کسی نبود. اما صدای ناله همچنان می‌آمد.
از سر کنجکاوی دنبال صاحب صدا گشتم. پشت تپه، «فرضعلی احمدی1» مشغول خواندن نماز شب بود. می‌گفت:
«خدایا، دیگر خسته شده ام. توان زنده ماندن ندارم. یعنی هنوز لیاقت پیدا نکردم در زمره شهدا قرار بگیرم؟ دیگر از دیدن مادران شهدا خجالت می‌کشم. من از نگاه‌های فرزندان شهدا شرمنده ام».
با شنیدن هق هق گریه هایش، بغض به سراغم آمد. در الهی العفو گفتنش سوزی نهفته بود که بی قرارم کرد. صدای گریه ام او را متوجه حضورم کرد. سریع پتو را کشید روی سرش و دراز کشید. نمی‌خواست کسی متوجه عبادت های نیمه شبش شود. من که دیدم او دوست ندارد کسی متوجه راز و نیاز های شبانه اش شود، سریع برگشتم.
راوی: حسن فلاح
1. شهید حاج فرضعلی احمدی «حبیب بن مظاهر لشکر 25کربلا»
لشکر25کربلا





طبقه بندی: کلام شهدا، 
برچسب ها: راز و نیاز شبانه یک شهید، شهید، عملیات والفجر 6، الهی العفو، نجوا،  
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 31 مرداد 1392 توسط گل نرگس
به نام خدا
مدتی گذشت بعد از نمایشگاه برادر مهدی از برادر علی پرسید : از اون پسرا چه خبر باهات تماس گرفتن؟
علی گفت آره اون پسره بود روی دستش خالکوبی داشت ، رفته با اسید دستشو سوزونده تا خالکوبی رو پاک کنه ! می گفت از شرمندگی شهدا نتونستم یک لحظه هم تحمل کنم و پاکش کردم ....
متن فوق بخشی از داستان در مورد فردی است که بواسطه این شهدا مسیر زندگیشو تغییر داد و مسیر خود را عوض نمود.
برای خواندن مطلب در این رابطه به وبلاگ شهدای صابرین مراجعه کنید .






طبقه بندی: متفرقه، 
برچسب ها: وبلاگ شهدای صابرین، شهدای صابرین، وبلاگ صابرین، صابرین، از شرمندگی شهدا،  
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 29 مرداد 1392 توسط گل نرگس
1_________-________.gif




طبقه بندی: حجاب، 
برچسب ها: حجاب، پوشش، حضرت زهرا،  
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 28 مرداد 1392 توسط گل نرگس
 روایتی از شهیده ی شاخص سال «سیده طاهره هاشمی»

دختر 14 ساله ای که بعد از مردنش شهید شد!

حورا : زن عمو وقتی دید طاهره نفس نمی‌كشد، پارچه‌ی سفیدی روش انداخت. من و مادر به گریه افتادیم. صبر كردیم تا همه بیایند و دفنش كنیم.

پایگاه اطلاع رسانی حورا؛ خواهر شهید نقل می کند:
«طاهره نفس نفس می‌زد. از او قطع امید كرده بودیم. از صبح نگران بودیم كه نكند طاهره هم مثل دختر همسایه بمیرد. دختر همسایه، صبح مرده بود و صدای گریه هنوز از خانه‌‌شان می‌آمد.

مادر مرا فرستاد دنبال زن عمو.

با گریه آوردمش.

زن عمو وقتی دید طاهره نفس نمی‌كشد، پارچه‌ی سفیدی روش انداخت. من و مادر به گریه افتادیم. صبر كردیم تا همه بیایند و دفنش كنیم.

نیم ساعت كه گذشت، دیدم پای طاهره تكان می‌خورد.

از خوشحالی زبانم بند آمده بود.

مادر و زن عمو را صدا زدم.

مادر، پارچه‌ی سفید را برداشت و با گریه، طاهره را بغل كرد.

خدا روح تازه‌ای در جسم خواهر كوچولویم دمید.»

* در عین آرام بودن خوشرو و خوش خلق هم بود

«پنج سال از طاهره بزرگ‌تر بودم.

ما شش خواهر بودیم.

من دختر شلوغی بودم اما طاهره خیلی کم حرف می‌زد. طوری که مادرم گاهی متوجه نمی‌شد او توی خانه هست.

دائماً می‌گفت: طاهره کجاست؟ وقتی می‌دیدش، بهش می‌گفت پس چرا حرف نمی‌زنی؟

می‌گفت: چی بگم؟ حرفی ندارم.

در عین آرام بودن خوشرو و خوش خلق هم بود. حتی بعضی از بچه‌های بی‌تفاوت هم جذب این اخلاقش می‌شدند.




طبقه بندی: خاطرات، 
برچسب ها: روایتی از شهیده ی شاخص سال، «سیده طاهره هاشمی»،  
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 27 مرداد 1392 توسط گل نرگس
نوشته شده در تاریخ شنبه 26 مرداد 1392 توسط گل نرگس
نظرات مراجع عظام تقلید: چادر مشکی مکروه نیست

مؤلف مجموعه پنج جلدی "مسائل جدید از دیدگاه مراجع عظام تقلید" در صفحه 35 جلد اول این کتاب نظر فقهی مراجع عظام تقلید را در این رابطه جویا شده است.

متن سوال از مراجع عالیقدر چنین است: عده ای همراه با تبلیغات فرهنگی دشمن در روزنامه ها و سخنرانیهایشان می‌گویند چادر مشکی برای بانوان مکروه است و باید پوشش جدید مانند مانتو و کت و دامن با رنگ‌های متنوع جایگزین چادر مشکی شود آیا چنین حرف و اقدامی صحیح است یا خیر؟

حضرت آیت الله خامنه ای

این صحبت صحیح نیست و بهترین نوع حجاب پوشش و چادر است و چادر سیاه هم بی اشکال است و کراهت ندارد.

حضرت آیت الله صافی گلپایگانی

نظر مذکور صحیح نیست و مفاسد بسیار دارد. متأسفانه در این زمان عده ای اصرار بر آشکار شدن مفاتن زن و خروج او از عفاف که حافظ شخصیت و ارزش و متانت اوست دارند مع الاسف می خواهند این امر را اسلامی جلوه دهند در حالیکه اسلامی نیست.

مرحوم حضرت آیت الله فاضل لنکرانی

چادر مشکی بهترین نوع حجاب است و پوشیدن لباس‌هایی که جلب توجه کند حرام است.

حضرت آیت الله مکارم شیرازی

با توجه به اینکه در حال حاضر رنگ مشکی برای حفظ پوشش زنان بهتر است کراهت آن ثابت نیست.

مرحوم حضرت آیت الله بهجت

زن با چادر بهتر می تواند بدن و زینت را بپوشاند و چادر سیاه مثل عبای سیاه کراهت ندارد.

به نقل از رجانیوز




طبقه بندی: حجاب، 
برچسب ها: چادر مشکی، نظرات مراجع عظام تقلید: چادر مشکی، بهترین نوع حجاب،  
نوشته شده در تاریخ جمعه 25 مرداد 1392 توسط گل نرگس
به‌تازگی یکی از کاربران زن با انتشار متن کوتاهی از سخنان یک دختر آمریکایی هنگام انتخاب اسلام و حجاب نوشت: یه دختر آمریکایی که مسلمان شده بود،
وقتی در مورد خطری که تهدیدش میکنه (به‌خاطر حجابش) سؤال کرد، بهش گفتند میتونی تقیه کنی و بخاطر حفظ جانت و امنیتت حجابت رو برداری، هیچ اشکالی هم نداره.
گفت: اگه بخاطر حجابم، جونمو از دست بدم، شهید حساب میشم.
 گفتند آره، گفت حجابم رو بر نمیدارم و کیفشو برداشت و با لبخندی وارد شهر شد...» نویسنده این مطلب، منبع انتشار این دیالوگ را خبرنامه تحلیلی آمریکا عنوان کرد؛
اما جالب اینجاست که همزمان با انتشار این مطلب، یک دختر از تهران تصویر نیمه عریانی از خود در تهران را منتشر کرد و به‌گونه‌ای این تصویر و مطلب کوتاه خود را منتشر کرد که گویا انتشار چنین تصویری از خود در دل شب، فتح بزرگی برای او محسوب می‌شود.. !.
کنار هم قرار دادن این دو تصویر در یک پست، آن را به یکی از پرمخاطب‌ترین مطالب شبکه‌های اجتماعی اینترنت تبدیل کرد و کاربران ایرانی و خارجی دیدگاه خود را درباره این دو موضوع ابراز کردند؛
 اما نکته جالب، تعجب و شگفتی کاربران، از نوع نگاه دختر به‌ظاهر مسلمان ایرانی و دختر تازه‌مسلمان شده آمریکایی به اعتقادات و حجاب است که از عطش زنان غربی به واقعیات و حقایق آموزه‌های دینی و فطری اسلام نسبت به زن حکایت دارد؛
 اما یک زن مسلمان در داخل...»! و این چیزی است که مسئولان فرهنگی باید علت و راه‌های اصلاح آن را بیان کنند.
تازه‌مسلمانی که حجاب را خوب فهمید!




طبقه بندی: حجاب، 
برچسب ها: دختر آمریکایی، تازه مسلمان آمریکایی، ترک حجاب، دختر تازه‌مسلمان شده آمریکایی،  
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 23 مرداد 1392 توسط گل نرگس




طبقه بندی: حجاب، 
برچسب ها: آنتی ویروس، هوس و وسوسه، حجاب یعنی،  
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 20 مرداد 1392 توسط گل نرگس
خادم حرم : خانم کجا؟

شراره : داریم می ریم داخل زیارت، اشکالی داره؟

خادم حرم : زیارت بانو اشکالی نداره، ولی هر جایی آداب خودش را داره، شما متاسفانه وضعیت حجابی خوبی ندارید، باید حجابتون رو کامل کنید و چادر به سر کنید تا بتونید داخل برید.

شراره : آخه این چه کاری که شما می کنید، من از اون سر ایران اومدم که شب تولد خانم تو حرمش باشم، من عاشق حضرت معصومه ( سلام الله علیها) هستم، چون وقتی که سرطان داشتم خوبم کرد، حالا چادر نپوشم مگه چی می شه؟؟؟

خادم حرم : دخترم، اینقدر زود ناراحت نشو، انسان عاشق، هرچی که معشوقش می گه عمل می کنه، عاشق واقی کسی ست که تیپ و الگوی رفتاریش هم مثل معشوقش باشه، حضرت فاطمه (سلام الله علیها) نامش رو معصومه قرار دادند چون پاک و عفیف بود، و در حجاب و عفاف و پاکدامنی زبانزد همه بود، شما که این بانو را دوست دارید و عاشقش هستید چرا رفتارتون نباید مثل معشوقتون باشه؟؟؟

تازه حجاب کامل تنها برای حرم این خانم نیست بلکه اینجا تنها تلنگری برای ماست که در همه حال حجاب را رعایت کنیم و بانویی مانند فاطمه معصومه (سلام الله علیها) را الگوی زندگیمان قرار دهیم.

شراره : آخه من قبلا چادری بودم ولی وقتی دانشگاه رفتم هی منو مسخره می کردند و منم از این رفتار دیگران اذیت وناراحت می شدم، به خاطر همین دیگه چادر سرم نکردم.

خادم حرم : مطمئن باش که هر کس دین خدا را به سخره بگیره عاقبت به خیر نمی شه، ما باید در اعتقاداتمون قوی و پایدار باشم، حجاب و عفاف از جمله چیزهایی که تمام دشمنان اسلام به دنبال از بین بردنش هستند، و ما باید با اون مبارزه کنیم. حالا این چادر را بپوش تا معشوق، عاشقش را اونجوری که رضای خداست و دوست داره ببینه.

شراره : ممنون از حرفاتون، شما درست می گید، من باید در مسیر عشقم حرکت کنم، از امشب، که تولد بانوی عصمت و پاکیه، به خودش در مقابل خدا قول می دم که دیگه چادر به سر کنم، و هر اتفاقی که افتاد حجابم را رعایت کنم، من عاشق دختر موسی بن جعفر هستم، خدا کنه که بانو از من عاشق، راضی باشه....

منبع




طبقه بندی: حجاب، 
برچسب ها: ماجرای زیبا و شنیدنی شراره، دختر بی حجاب، دختر بی حجاب در حرم حضرت معصومه،  
نوشته شده در تاریخ شنبه 19 مرداد 1392 توسط گل نرگس
تشکر از دوست بزرگوار آیدی مهاجر که لطف کردن این مطلب رو ارسال کردن

تو میتوانی روسری نصفه نیمه ات را هی برداری و دوباره بذاری.
میتوانی گاهی بادبزنش کنی.
میتوانی مانتوی سفید کوتاه نازک چسبان بپوشی تا گرمت نشود.
میتوانی شلواری بپوشی که دمپایش تا صندل ات 20سانتیمتر فاصله داشته باشد.
میتوانی جوراب هم نپوشی.
لاک هم لابد خنک کننده است.
بستنی هم لیس بزن روی نیمکت پارک.
بوی ادکلنت هم میتواند تا ده متر پشت سرت تعقیبت کنند.
فرض کن چادری ها بلد نیستند مثل تو باشند.
فرض کن اینها عادت کرده اند به این پارچه ی سیاه در این گرما.
فرض کن گرمشان نمیشود.
فرض کن تو روشنفکری و اینها امل.
آخر تو چه میدانی چادر ترنم عطر یاس است در فضای غبارآلود دنیا؟
آخر تو چه میدانی حجاب خنکا و زیبایی به وجود هر دختر می نشاند؟...
تو میتوانی خوش باشی با عرق نکردن در دنیا....
خنكای بهشت گوارایتان باد دختران چادری...






طبقه بندی: حجاب، 
برچسب ها: حجاب، خنکای بهشت، دختران با حجاب، چادر سیاه، چرا چادر ؟،  
نوشته شده در تاریخ جمعه 18 مرداد 1392 توسط گل نرگس


حلول ماه مبارک شوال وفـرا رسیدن
عید سعید فطر،عید عابدان وصالحان
نـوروز پـرهیـزکاران، بهـارعـاشقـان
عید پـاداش شکیــابی و مـزد بنـدگی
براستشمام کنندگان عطرخوش بندگی
بـرمسلمیـن فــرخنـده و مبـارک بـاد







طبقه بندی: متفرقه، 
برچسب ها: تبریک عید فطر، عید فطر مبارک، عشقان عیدتان مبارک،  
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 17 مرداد 1392 توسط گل نرگس
اگرخدا انتخابت کرد…بهش لبیک بگو!!
چادر حرمت داره...

با تشکر از خانم « الف.کاف » که این خاطره را برای ما فرستادند.

سلام

این بار میخوام تجربه ی متفاوتی رو براتون بگم… این تجربه مربوط به نهی از منکر از طرف خودم نیست ، بلکه این نهی از منکر در حق من انجام شده… .

دو سالی بود که به انتخاب خودم چادری شده بودم ولی چادر سفت و قرص و محکمی نداشتم و اصلا هم فکر نمیکردم که این لباس حرمت داره و اگر میپوشم باید تمام آدابش رو هم رعایت کنم.
یک روز توی دانشکده سر کلاس نشسته بودم و دیدم از دور یکی از دخترای محجبه کلاس بهم اشاره میکنه … .
با سر بهش فهموندم که متوجه نمیشم چی میگی؟؟ با اشاره بهم گفت که آستین مانتوم بالا رفته و مچ دستم پیداست… . با اینکه فورا آستین مانتوم رو پایین کشیدم ولی خیلی ته دلم بدم اومد و خیلی بهم برخورد!!!

تا آخر کلاس از درس چیزی نفهمیدم ولی از اونجایی که کلا اهل برخورد های بد نبودم بعد کلاس هم به روی خودم نیاوردم و قضیه گذشت. ته دلم یه جورایی همش ناراحت بودم و از اون دختر با اینکه لطف بزرگی درحقم کرده بود، بدم می اومد و همش میگفتم از لج اونم که شده دیگه چادرم رو هم نپوشم… .

چرا اینهمه دختر بدحجاب تو کلاس داریم بین این همه به مچ من گیر داده؟؟؟!!!!!

ولی وقتی منطقی تر فکر کردم دیدم پیدا بودن مچ دست من به اون ضرری نمیرسونه و از سر دلسوزی برای من اینکارو کرده چون من چادر سر کردم پس مسئولیت هام هم بیشتره. با خودم گفتم من که عمدا اینکارو نکرده بودم و چون مشغول نوشتن جزوه بودم حواسم پرت شده… .
فردای اون روز وقتی سر کلاس دیدمش به دستاش دقت کردم و دیدم خودش ساق میندازه زیر مانتوش… . دیدم خیلی فکر خوبیه. من هم همون روز بعد اتمام کلاسام رفتم و یک جفت ساق دست خریدم و از اون روز همیشه ازش استفاده میکنم… .

همون باعث شد از این به بعد به نحوه پوششم بیشتر دقت کنم، و بدونم به صرف پوشیدن چادر تکلیف از من ساقط نیست .

با اینکه اون لحظه خیلی ازش دلخور شده بودم ولی الان همیشه براش دعا میکنم چون میدونم لطف بزرگی درحقم کرده و حجاب کامل الانم رو مدیون لطف خدا و یه اشاره کوتاه و ساده و مختصر اون بنده خدا میدونم. خدارو شاکرم که آنقدر من رو دوست داشت و آنقدر من براش مهم بودم که این شرایط رو برام پیش آورد … .

دوستای خوب من! یادمون باشه اگه موقعیتی برای تذکر دادن برامون پیش اومد ، خدا ما رو انتخاب کرده که در اون شرایط قرار گرفتیم؛ مبادا به انتخابش لبیک نگیم و از اون مهمتر یادمون باشه به کسی که میخوایم تذکربدیم، برای خدا خیلی عزیزه و خیلی دوسش داشته که ما رو مامور کرده بهش یادآوری کنیم،و خدا منتظر تغییرشه… . پس یادمون باشه با بنده ای که خدا آنققققدر دوستش داشته، برخورد متین و مودب و مهربانانه ای داشته باشیم.

برای همه آرزوی قرب الهی رو دارم.
یاالله

جنبش دانشجویی حیا




طبقه بندی: حجاب، 
برچسب ها: حیا، عفت، حجاب، تذکر به بی حجاب، امر به معروف برای حجاب، چادر، دانشگاه،  
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 17 مرداد 1392 توسط گل نرگس
حجاب زن تنها به خود او مربوط نیست تا بگوید من از حق خودم صرف نظر کردم،
به مرد هم مربوط نیست تا بگوید من راضی ام.
حجاب زن حقی ست الهی!
 حرمت زن و حیثیت زن به عنوان حق الله مطرح است .
زن به عنوان حق الله مطرح است .
 زن به عنوان امین حق الله از جانب قرآن مطرح است.

آیت الله جوادی آملی/کتاب زن در آئینه جمال و جلال ص 423

(قابل توجه کسانی که میگن حجاب یه امر شخصیه به کسی چه مربوط!!)




طبقه بندی: حجاب، 
برچسب ها: حجاب یه امر شخصیه به کسی چه مربوط، حجاب حق الهی، حرمت زن، حیثیت زن،  
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 16 مرداد 1392 توسط گل نرگس
(تعداد کل صفحات:30)      ...   5   6   7   8   9   10   11   ...  
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : مقتدر مظلوم
  • قالب مذهبی
  • مقتدر مظلوم