تبلیغات
شهدا شرمنده ایم - انفجار مشكوك دفتر نخست وزیری در 8 شهریور 60

شهدا شرمنده ایم
 


در روز هشت شهریور سال 1360 در یك اقدام تروریستی بیسابقه جلسه شورای امنیت كشور با حضور رئیس جمهور و نخست وزیر منفجر شد و شهید رجایی و شهید باهنر به همراه دفتریان و وحید دستجردی در این انفجار تروریستی به شهادت رسیدند.
نفوذ ضدانقلاب به دستگاههای امنیتی تا حد دبیری شورای امنیت كشور و چگونگی تبرئه شدن عوامل این نفوذ موضوعی است كه سالها درباره آن در محافل سیاسی و امنیتی بحث میشود.
 در ادامه گزارشی از چگونگی ارتقای مسعود كشمیری عامل این انفجار به دبیری شورای امنیت كشور و مسائل بعدی مربوط به پرونده انفجار نخست وزیری میآید.
ساعت 3 بعدازظهر روز هشت شهریور، جلسه شورای امنیت كشور؛ حاضران: محمدعلی رجایی رئیس جمهور، محمد جواد باهنر نخست وزیر و مسعود كشمیری جانشین دبیر شورای امنیت بالای میز جلسه نشستهاند. تیمسار وحید دستجردی كنار باهنر و بعد از او اخیانی به جای فرماندهی ژاندارمری كل نشسته، در كنار وی به ترتیب تیمسار كتیبه، سرورالدینی معاون وزیر كشور، خسرو تهرانی از اطلاعات نخست وزیری، كلاهدوز قائم مقام سپاه یك طرف میز بودند و طرف دیگر میز تیمسار شرف خواه معاون نیروی زمینی، سرهنگ وحیدی معاون هماهنگی ستاد مشترك، سرهنگ وصالی فرمانده عملیات نیروی زمینی و سرهنگ صفاپور فرمانده عملیات ستاد مشترك قرار دارند.
ضبط صوت بزرگ كشمیری كه مخصوص ضبط جلسات است، درست نزدیك رجایی و باهنر قرار میگیرد و كشمیری به معمول هر جلسه چای میریزد و برای حاضرین میآورد و پس از گفتوگوی كوتاهی با خسرو تهرانی از جلسه خارج میشود. او پیش از خروج از جلسه كیف بزرگی را كه همیشه همراه دارد با پا به نزدیكی رجایی هدایت میكند.
كشمیری از ساختمان نخست وزیری خارج میشود و در میدان پاستور نزد كسانی میرود كه منتظر اویند تا دبیر شورای امنیت را به یك نقطه امن انتقال دهند. همزمان صدای انفجار شدیدی منطقه را میلرزاند. مطابق نظر كارشناسان بمب از نوع خاص «تخریبی-آتشزا» بوده كه از حدود 2 پوند تی- ان- تی و مقداری منیزیم تشكیل و در یك كیف دستی جاسازی شده بوده.
سیدرضا زوارهای ماجرای آن دقایق را این گونه شرح میدهد: «مطابق با اظهارات بازجویی، كه من دیدم، در روز انفجار نخستوزیری، آرایش نیروهای حاضر در نشستن، به این شكل بوده كه رئیسجمهور در صدر میز [ضلع شمالی میز مستطیلی جلسه] و در سمت چپ او [ابتدای ضلع طولی چپ به سمت در خروجی] نخستوزیر، بعد صندلی وزیر كشور، بعد رئیس شهربانی و بعد نمایندگان نیروهای مسلح در دو طرف میز، در سمت راست رئیسجمهور [ابتدای ضلع طولی سمت راست رئیسجمهور] مكان منشی جلسه قرار داشت كه «كشمیری» در آن روز روی آن صندلی نشست. كیف بمب را در كنار پای خود نزدیك به «شهید رجایی» كار گذاشت. «كشمیری» نمیبایست در آن جلسه شركت كند و در صورت شركت احتمالی هم، باید در انتهای ضلع طولی چپ میز یعنی تقریباً آخرین فاصله از رئیسجمهور و نخستوزیر مینشست. ولی درست جلسه قبل از انفجار و نیز جلسه انفجار او در مكان كنار رئیسجمهور كه جای نشستن مسئول اطلاعات و تحقیقات نخستوزیری یعنی «خسرو تهرانی» بود، جا گرفت «در كنار در ورودی یعنی پشت صندلیهای نخستوزیر، وزیركشور، رئیسشهربانی، در ورودی و خروجی جلسه بود كه در كنار در با كمی فاصله، فلاسكهای آبجوش و چای و تعدادی استكان و نعلبكی وجود داشت. «كشمیری» بدون كیف، از جای خود بلند میشود. برای «باهنر» و «رجایی» چای میریزد. از پشت «باهنر» و «دستجردی» به طرف جای اصلی استقرار خود در انتهای میز كه «خسرو تهرانی» روی آن نشسته بود، میرود. با او مكالمه كوتاهی میكند. به جای اینكه برود و سرجای جدید خود در كنار مرحوم «رجایی» بنشیند، از در خارج میشود...
سرهنگ كتیبه در شرح واقعه روی داده میگوید: « من موقع ورودم به اتاق كنفرانس مشاهده كردم كه آن خائن از خدا بیخبر (كشمیری) در حال ورود به جلسه است... قبل از همه مرحوم «شهید وحید دستجردی» گزارش وقایع هفته شهربانی را عنوان كرد...مرحوم كلاهدوز هم در آن جلسه از طرف سپاه پاسداران حضور داشت... در همین لحظات كه بحث و گفتوگو در جلسه ادامه داشت من ناگهان احساس كردم همینطور كه روی صندلی نشسته بودم بیاراده سرپا ایستاده و تمام صورتم و مخصوصاً پیشانیام به‎شدت میسوزد...
مسئلهای كه برای من اهمیت دارد، شدت انفجار بود كه ما صدای آن را در آن لحظه نشنیدیم، ولیكن پردههای گوش افرادی كه آنجا بودند تمام پاره شده بود...»
خبرگزاری فرانسه به نقل از خبرگزاری پارس (كه بعدها به خبرگزاری جمهوری اسلامی ایرنا تغییر نام یافت) اعلام كرد، گروه مجاهدین خلق در انگلستان طی اطلاعیهای مسئولیت این انفجار را پذیرفتهاند. با این حال بهزاد نبوی، در مصاحبه مندرج در كتاب «بیمها و امیدها» تأكید میكند: توجه كنید! منافقین [مجاهدین خلق]، هرگز مسئولیت فاجعه انفجار حزب جمهوری اسلامی و انفجار نخستوزیری را كه طی آن بسیاری از چهرههای شاخص نظام و انقلاب به شهادت رسیدند، به عهده نگرفتند.

* مسعود كشمیری كیست؟
 
مسعود كشمیری فرزند سعید با شماره شناسنامه 401، متولد 1329 از كرمانشاه، دارای مدرك لیسانس علوم اداری و مدیریت بازرگانی از دانشگاه تهران بود كه از تاریخ 23/5/51 تا اواخر سال 53 با قراردادهای 6 ماهه به عنوان كارآموز در وزارت كار و امور اجتماعی شاغل بوده است. وی همچنین پیش از پیروزی انقلاب اسلامی، در شركت «سایبرناتیك» و شركت انگلیسی «رایدر هند» با مسئولیت فردی معروف به «مستر نیشام» شاغل بوده است. با پیروزی انقلاب و بازگشت خارجیها به كشورهایشان، شركت مذكور منحل میشود و مسئول شركت با برجای گذاشتن اموال خود از كشور فرار میكند. شركت سایبرناتیك نیز مربوط به اسماعیل داوودی شمسی بوده است و معرفهای كشمیری، قدسی خرازیان و رضیه آیتالله زاده شیرازی از اعضای شاخص منافقین بودهاند. از دیگر معرفین وی علی اكبر تهرانی است كه از متهمین ردیف اول در پرونده هشتم شهریور بوده است.
وی قبل از انقلاب توسط پسر دایی خود، ابوالفضل دلنواز -كه برادر همسرش نیز بود و در درگیری مسلحانه معدوم شد- جذب سازمان مجاهدین شد. ابتدا در بحثهای خانوادگی از آنها حمایت میكرد، لیكن به مرور زمان چهرهای حزب اللهی و حامی جمهوری اسلامی به خود گرفت. او به همراه علی اكبر تهرانی تحت مسئولیت محمود طریق الاسلام در این سازمان حضور داشت. وی پس از انقلاب نیز همچنان عضو سازمان منافقین بوده و اسامی مستعاری همچون «حنیف» و «مجیب» داشته است. منزل او در مهرشهر كرج و آریاشهر از بزرگترین انبارهای سلاح و مهمات سازمان بوده است و افراد سطح بالایی از سازمان در این منازل به تشكیل جلسه می پرداخته اند. همسر وی مینو دلنواز نیز از اعضای فعال منافقین بوده و اكنون نیز به همراه وی متواری است. كشمیری همزمان با فعالیت گسترده در سازمان منافقین به عضویت در كمیته مستقر در اداره دوم ارتش تحت سرپرستی محمدكاظم پیرو رضوی درمیآید.
وی مدتی نیز در ضد اطلاعات مركزی نیروی هوایی و مركز مستشاری امریكاییها با عنوان نماینده نخست وزیر دولت موقت و زیر نظر كمیته اداره دوم ارتش مستقر بود. در این مدت، از جمله اقدامات وی میتوان به مداخله و جلوگیری از به جریان افتادن و محاكمه عاملان كشتار 17 شهریور اشاره كرد كه با توجه به ریشه امریكایی جمعه خونین و تظاهر منافقین در آن تاریخ به اعمال ضد امریكایی، محل تأمل فراوان است.
وی در بدو تأسیس طرح و برنامه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی نیز مدتی به عضویت آن درآمد. معرف وی عبدالمجید قبادیان معدوم از دیگر نفوذیهای ارشد منافقین به سپاه تحت نظارت داوودی شمسی بوده است.

* دفتر سازگارا
 
وی همچنین عضویت مؤثر در ستاد خنثی سازی كودتای نوژه به نمایندگی از كمیته اداره دوم ارتش داشته است كه از جمله اقدامات وی در این مقطع، فراری دادن رهبر عملیات كودتا سرهنگ احسان بنی‎عامری بوده است. وی سپس دستور ضرورت نفوذ در نخست وزیری را دریافت میكند و برای آغاز این مسیر، ابتدا عضو دفتر نخست وزیری در سیستان و بلوچستان میشود. كشمیری مدتی كوتاه نیز در دفتر محسن سازگارا معاونت سیاسی، اجتماعی بهزاد نبوی وزیر وقت مشاور در امور اجرایی مشغول به كار شد و از آنجا به دفتر اطلاعات و تحقیقات نخست وزیری به سرپرستی خسرو تهرانی رفت. وی از آنجا مدتی به فعالیت در دبیرخانه شورای امنیت پرداخت و سپس جانشین خسرو تهرانی در دبیرخانه شورای امنیت شد. عملكرد وی در این جایگاه آنچنان بود كه بسیاری به غلط تصور كردهاند وی خود دبیر شورای امنیت بوده است. از دوستان صمیمی او میتوان به علی اكبر تهرانی و جلیل بیات (كه از اتهاماتش جسدسازی برای كشمیری و تلاش برای شهید جلوه دادنش بوده است) اشاره كرد.
پس از انفجار دفتر نخست وزیری، در نتیجه بازرسی از منزل مسعود در شهرستان كرج، مقادیر زیادی سلاح و مهمات كشف شد، پدر مسعود كشمیری بازنشسته شركت نفت بود كه در سال 1377 به علت سرطان در انگلستان فوت و دفن شد. این بخشی از اطلاعاتی است كه حجت الاسلام ری شهری در كتاب خاطرات خود از مسعود كشمیری نقل میكند.
درباره مسعود كشمیری، سعید شاهسوندی، عضو پیشین مركزیت مجاهدین خلق ایران كه مدتی با كشمیری در تركیه همخانه بوده است، در مصاحبهای گفته است: كشمیری مدت كوتاهی با همسرش در یك خانه سازمانی كه من و همسرم نیز آنجا بودیم، در حوالی خیابان فاتح استانبول تركیه، زندگی میكرد. مكان این خانه پشت مسجد سلطان محمد فاتح بود كه یكی از خلفا و پادشاهان است. در آن حوالی ما یك خانهای داشتیم و بعدها در منطقه شمالی استانبول بود و ما مدتی در این هر دو محل با كشمیری و خانمش و من و خانمم همخانه بودیم و مدتی با هم بودیم. طبعاً ما زیاد درباره حادثههایی كه بر هر كدام از ما رفته صحبت نمیكردیم، این یكی از اصول سازمانی بود ولی به هر حال ایشان مدتی در تركیه بود.»
او ادعا میكند مسئول بالاتر كشمیری فردی به نام افتخاری بوده است: «مهدی افتخاری مسئول بخش نظامی- امنیتی سازمان هست، در آن ایام، مسئول بخش نفوذیها بود، اینهایی كه در ارگانها نفوذ كردند در ارتباط مستقیم با مهدی افتخاری هستند. مهدی افتخاری چهرهای است كه در هیچ یك از جلسات علنی در ستادهای شناخته شده سازمان و مراكز اصلی یا تردد نمیكند و یا بسیار كم تردد میكند و از ورودیهای معمولی ساختمان ورود و خروج نمیكرد و در جلسات كمتر حضور پیدا میكرد. كاندیدای علنی سازمان در مجلس و خبرگان نبود و همیشه چهرهای بود كه در حاشیه بود و كمتر كسی او را میشناخت و كمتر كسی از نیروهای جدید میدانست او چه نقشی دارد كه در این ایام مسئول بسیاری از نیروها از جمله مسعود كشمیری، همین آقای مهدی افتخاری است.» سرهنگ مهدی كتیبه از اعضای حاضر در جلسه شورای امنیت كه جان سالم به در برده است، درباره كشمیری میگوید: «در اواخر سال 57 از طرف نخست وزیری عدهای را برای حفظ اسناد و مدارك سری و طبقه بندی شده در ارتش مأمور كردند. از جمله این افراد آقای كشمیری بود كه با دستخط رسمی رئیس دفتر نخست وزیر وقت یعنی مهندس بازرگان به ارتش معرفی شده بود تا حفاظت از اسناد و مدارك نیروی هوایی را به‎عهده گیرد. رئیس دفتر نخست وزیر آقای بازرگان، شخصی بود به نام آقای خلیلی، بدین ترتیب كشمیری به كلیه اسناد سری و طبقه بندی شده نیروی هوایی، ضد اطلاعات و حفاظت اطلاعات دسترسی پیدا میكند. ایشان تا كمی قبل از انفجار نخست وزیری در نیروی هوایی بود و با آقای محمد رجبی و داداشی كه آنها هم از نخست وزیری معرفی نامه داشتند در ستاد مشترك فعالیت اطلاعاتی و ضد اطلاعاتی انجام میدادند. كشمیری به این صورت وارد تشكیلات نظامی گردید و بعد از مدتی كارش را در نیروی هوایی رها كرد و به شورای امنیت آمد، او قیافه حق به جانبی داشت، با ریش محرابی، قشنگ و صورت سرخ و سفید موجه كه هر كس كه ایشان را میدید، فكر میكرد حتی نماز شبش را نیز ترك نمیكند.»
شاهسوندی كه اكنون از منافقین بریده و در خارج از كشور به سر میبرد، درخصوص چگونگی عملكرد كشمیری میگوید: «یك طرح اطلاعاتی را راه انداخت و بسیاری از سران رژیم را دعوت كرد و گفت كاری كنیم كه جلوی نفوذیها را بگیریم و آنها را شناسایی كنیم، در حالی كه خودش بالاترین نفوذی بود و این طرح را میداد و طبعاً هیچ كس جز خودش مسئولیت این طرح را به‏عهده نمیگرفت و به این ترتیب اگر مزاحمینی بودند كه ممكن بود نسبت به او حساسیت داشته باشند، تحت عنوان نفوذی ممكن بود آنها را از قسمتهای مختلف حذف كند و در عین حال جایگاه خودش را مستحكم‏تر كند.ما همان طور كه گفتم در كردستان مشغول به رادیو مجاهد بودیم، بعدها معلوم شد كه جمهوری اسلامی به دنبال راه افتادن رادیو مجاهد طرح بمباران ایستگاه رادیویی را در دستور كار خودش قرار داده، طرحی كه كشمیری بعدها در سازمان گفت كه پیشنهاد رفسنجانی بوده و پیگیری اش به نخست وزیری داده میشود. ابتدائاً پارازیتهایی كه فرستاده میشود و همچنان اثر نمیكند و طرح بمباران را میدهند كه ابتدا شناسایی محل فرستنده در ارتفاعات و بعد هم بمباران آن است كه مسئول این طرح كشمیری است و نتیجه هم معلوم است كه چه سرانجامی دارد!»

تناقضات بهزاد نبوی
 
اشاره شاهسوندی به موضوعی است كه در كشاكش نبرد منافقین و نظام جمهوری اسلامی ایران پس از اعلام جنگ مسلحانه تابستان سال 60 رخ داد. رادیو منافقین (رادیو مجاهد) فعالیت بسیار شدیدی در سازماندهی نیروهای باقی مانده در خاك جمهوری اسلامی داشت. در این مقطع مسئولین تصمیم به نابودی مركز این رادیو میگیرند. ستادی از متخصصین بسیار مجرب نیروی هوایی، اداره فركانسهای مخابرات، اداره دوم ارتش و... تشكیل و مأموریت مییابند محل رادیو را كشف كنند. خسرو تهرانی كه در آن مقطع دبیری شورای امنیت را به‎عهده داشته است، قائم مقام خود مسعود كشمیری را در رأس این ستاد قرار میدهد.
پس از شناسایی كامل و تهیه نقشه دقیق، یك جنگنده بمب افكن برای نابودی مقر رادیویی منافقین اعزام میشود كه به دلایل نامعلومی دچار سانحه شده و سقوط میكند. پس از این سانحه، ستادی برای بررسی علل آن مأمور میشوند كه از سوی خسرو تهرانی كه مسئولیت اطلاعات نخست وزیری را نیز به‎عهده داشته است، بار دیگر مسعود كشمیری در رأس كمیته قرار میگیرد. در این عملیاتها جواد قدیری نیز كشمیری را همراهی مینموده است.
اما بهزاد نبوی در این باره به‎خلاف تمام شواهد و اخبار میگوید: « مسعود كشمیری پیش از شروع همكاری با برادر تهرانی در نخست وزیری، از فعالان مورد اعتماد اداره دوم ارتش و نیروی هوایی بوده و در فرو نشاندن اعتصاب همافران در سالهای اول انقلاب نقش مؤثری داشته است. نقشه رادیو مجاهد در عراق را تهیه كرده و در اختیار نیروی هوایی قرار داده و اتفاقاً نیروی هوایی علیه این ایستگاه رادیویی عملیات موفقی انجام داد. منتهی قبلاً به آنها اطلاع داده بود و آنها تخلیه كرده بودند ولی كسی متوجه نشد و برای یكی، دو روز ارتباط رادیو مجاهد قطع شده بود». سعید شاهسوندی در مصاحبه خود همچنین به نامهای از مسعود كشمیری اشاره میكند كه به خوبی معرف شخصیت اوست و در بر دارنده اطلاعاتی پیرامون عملكرد وی میباشد. شاهسوندی در توضیح این نامه میگوید: «این توضیح را میدهم چون بدون این توضیح نامه معنا پیدا نمیكند. در ماجرای انقلاب ایدئولوژیك كسانی كه متحول میشدند، با مكانیزمهایی كه بعداً عرض خواهم كرد، اینها بعد از متحول شدنشان و بعد از وصل شدنشان به رهبری دیگر در اینجا و در سازمان مجاهدین چیزی به نام دبیر كل، مسئول اول و.... وجود ندارد، بلكه چیزی كه وجود دارد فقط رهبر است... مسعود كشمیری در این ایام نامهای بعد از متحول شدنش مینویسد، این نامه بلند است و در این نامه اسم مسعود كشمیری ذكر نمیشود و با امضای محفوظ است و تحت عنوان «نامه یكی از قهرمانان عملیات ویژه» توضیحی میدهد كه قهرمان عملیات ویژه به كسانی گفته میشود كه در دوران حیاتشان یك كار بسیار ویژه انجام دادهاند... این نامه بعد در نشریه مجاهد شماره 250 در همان سال 64 به چاپ رسید. هدف از چاپ این نامه در آن سال در واقع تأییدیه گرفتن برای ماجرای انقلاب ایدئولوژیك بود. آن موقع آقای رجوی احتیاج داشت كه هر كسی حتی به بهای لو دادن بخشی از كارهایی كه در آن سالها صورت گرفته تأییدیه لازم داشت چرا كه شرایط بحرانی بود، خطیر بود و احتیاج داشت همه به تأیید كاری كه او كرده در واقع بپردازند. در مقدمه اش میگوید كه صفت قهرمان در حیات هر مجاهدی كمتر به او داده میشود مگر كه عملیات بسیار خطیر و ویژهای را انجام داده باشد مگر این كه در دوران حیاتش امتحانهای ویژهای را از سر گذرانده باشد.
البته این نامه اسم نمیآورد كه مسعود كشمیری عامل و نویسنده این نامه است، ولی با كمی اطلاعات جانبی كه انسانها میتوانند داشته باشند یا من اكنون از طریق این صحبت در اختیار شنوندگان خواهم گذاشت یا بخشی از آن را قبلاً گفتهایم، مقایسه و كنار هم نهادن این اطلاعات برای شما شنوندگان به خوبی روشن میكند كه این نویسنده جز مسعود كشمیری كسی نیست، البته آن سالها در درون روابط بخشی از افراد و شماری از افراد میدانستند.»

* السلام علیك یا مسعود!
 
اگرچه این نامه توسط فردی نوشته شده كه ادبیات موهنش مورد آزار خوانندگان خواهد شد، اما ضمن پوزش، برای معرفی شخصیت وی بخشهایی از آن را در ادامه آوردهایم. در ابتدای نامه متن مفصلی است كه مسعود كشمیری با كپی برداشتن از زیارتنامهها به عربی نوشته است و با این عبارت شروع میشود كه «السلام علیك یا مسعود، السلام علیك یا مریم، السلام علیك یا وارث امیرالمؤمنین...» كه به دلیل محتوای وهن آلود آن از آوردن ادامه آن پرهیز میكنیم. در این نامه مسعود كشمیری مینویسد: «من بنا به مسئولیتم سالها در درون ارتجاع، البته تحت رهبری و امر تو غوطه خوردم. بالا و پایین آن را از نزدیك تجربه كردم، در مقاطع مختلف در حساس ترین ارگانهای اصلی اطلاعاتی رژیم بوده ام، یعنی در شكل گیری سپاه پاسداران و جریان تصمیم گیریهای مقطع سرنگونی رژیم گذشته در ساواما و ضد اطلاعات ارتش در زندان اوین و در جریان شكل گیری اطلاعات سپاه و آماده شدنش برای كشتار مجاهدین در دادستانی و نقاط حساس تر بعدی...» نقاط حساس بعدی كه همان شورای عالی امنیت است را نام نمیبرد تا هویتش افشا نگردد. در بخش دیگری از نامهاش مینویسد: «میخواهم بدون آن كه زیاد فكر كنم و مطالبم را مرتب كنم، برخی نمونهها و خاطرههایی را كه در دل ارتجاع دیدهام، برایت بگویم.» و بعد ادامه میدهد: «در فروردین ماه 60 بود كه برادر قهرمانم... [به احتمال خیلی زیاد مهدی افتخاری] از من خواست تا تمامی فعل و انفعالات نهاد... [شورای عالی امنیت] را دقیقاً زیر نظر بگیریم، به همین منظور برای محكم كردن پایم شروع به كار كردم. رهنمودها را برادر شهیدم... [احتمالاً معدوم محمد بقایی] میداد. خطوط قسمتی كه به آنجا نفوذ كرده بودم، برای همه ارگانهای رژیم، اعم از دادستانی، كمیته ها، سپاه، آموزش و پرورش، جهاد سازندگی، جهاد دانشگاهی، وزارت ارشاد و رادیو و تلویزیون در آن مقطع لازم الاتباع و لازم الاجرا بود. یك بار خودم فضای به خصوصی را فراهم نمودم و متعاقباً تشكیل یك جلسه ویژه را دادم، بالاترین مهرههای اجرایی رژیم به شورای عالی امنیت احضار شدند و از طریق چند تن از آنها كه قبلاً با آنها صحبت كرده بودم، مسئله چك برخی افراد و این كه نفوذی مجاهدین نباشند را مطرح كردم و بعداً خودم نیز وارد شده و نظراتی دادم.
یادم می آید در اوایل مرداد 60 كه سازمان در آستانه اجرای یك طرح مشخص بود، ناگهان مسئول من تماس گرفت و به من گفت طرح اجرا نمیشود و آن را به تعویق انداخت. او در وقت خداحافظی ضمناً به من گفت مژدهای هم برایت دارم كه اگر بدانی شور و عشق و ایمان بیشتری پیدا میكنی، هر قدر فكر كردم این مژده چه میتواند باشد، عقلم به جایی نرسید. با خودم فكر كردم ممكن است ابلاغ عضویت باشد، یا مژده پیروزی عملیات دیگری در سازمان، یا نمیدانم چرا، چند روز بعد از این دستور [یعنی دستور لغو آن عملیات كه كشمیری میتوانست انجام دهد] صبح كه به شورای عالی رفتم، دیدم همه ماتم زدهاند، پرسیدم: چه شده؟ گفتند: دیشب رجوی و بنی‎صدر با هواپیمایی به خلبانی معزی در فرودگاه پاریس به زمین نشستهاند [...] خارج بودن مسعود از دسترس رژیم یعنی بیمه شدن انقلاب، یعنی تداوم مبارزه و زنده ماندن اسلام انقلابی. خیلی خوشحال شدم و داخل اتاقم آمدم، در را از پشت اتاق قفل كردم و سجده شكر به جا آوردم، همه چیز برایم روشن شد، مژدهای كه مسئولم به من گفته بود همین بود.»
شاهسوندی در تفسیر آن عملیات لغو شده، توضیح میدهد كه آن طرح انفجار نخست وزیری بوده است كه میبایست همان اوایل مرداد ماه انجام بگیرد، ولی به خاطر طرح خروج مسعود رجوی این طرح به 8 شهریور ماه منتقل میشود. در ادامه نامه كشمیری آمده است: «در همان ایام كه آغاز كار رادیو بود (مقصود رادیو مجاهد است) رژیم بیش از عملیات نظامی از صدای مجاهد وحشت داشت، در ابتدا، مسئله از طرف رفسنجانی و نخست وزیرشان پیگیری شد، وقتی پارازیت مسئله را حل نكرد، اقدامات جدی تری را میخواستند به مرحله اجرا بگذارند. هیأتهایی از مخابرات، سپاه، رادیو و تلویزیون، ارتش و نیروی هوایی برای یافتن محل فرستنده تلاش میكردند، گزارشات ارسالی برای شورای عالی كه به دست من میرسید حاكی از این بود كه مسئله اصلی یافتن محل فرستنده رادیو است. شورای عالی دفاع در یكی از گزارشات خود نظر داده بود كه در مقایسه با جبهههای جنگ اولویت را به شناسایی محل فرستنده رادیویی مجاهد بدهید.
در تاریخ... [طبیعتاً روزهای نزدیك به 8 شهریور] بعد از مدتها برادر قهرمانم به خانه ما آمد [مقصود مهدی افتخاری است] همه از دیدنش به خصوص در جو خفقان و تنهایی خاصی كه ما در آن بودیم، خوشحال شدیم. نمیدانستم كه چه هدیه گرانبهایی را برایم آورده است، او گفت اگر سازمان تصمیم بگیرد كه طرح... [طبیعتاً منظور انفجار نخست وزیری است] را به اجرا درآورد، تو چه طرحی داری؟ من هیچ طرحی را بهتر از انجام عمل فدایی ندیدم و بلافاصله طرح را گفتم، [مقصود عملیات انتحاری است] مدتها قبل روی این امر فكر كرده بودم و آن را اوج كار و ایفای مسئولیتم میدانستم، برادر مهدی [همان مهدی افتخاری] گفت این جواب تو بار مسئولیت ما را سنگین تر میكند و موقع خداحافظی گفت: در مورد پاسخ نهایی‎ات فكر كن و بعداً به من بگو. او رفت و من با ابتلایی كه دقایقی قبل آن را از سر گذرانده بودم به كلاسی بالاتر راه یافتم [....] از این پس دست هایم به ارادهات حركت میكند و پاهایم به اراده ات قدم برمیدارد و روحم و قلبم با شما یگانه است و ادامه میدهد، مرگ بر رژیم، درود بر رجوی، فدایی تو... [همان‏طور كه اشاره شد نام وی درج نشده] تاریخ 27/2/1364»
مسعود كشمیری همچنان زنده است، برخی از اعضای منافقین معتقدند او نیز همچون بسیاری دیگر از اعضای ارشد منافقین بریده است و برخی دیگر او را به دلیل جرم آشكاری كه مرتكب شده، همچنان محتاج منافقین میدانند و معتقدند با مسعود رجوی در اردن به سر میبرد. گفته میشود چند بار تلاش دستگاههای امنیتی برای به دام انداختن كشمیری در خارج از كشور به نتیجه نرسیده است. اما آنچه موجب افسوس است، این است كه او در پی آنكه پرونده انفجار نخست وزیری همچنان مسكوت مانده است، علیرغم اینكه تمام اسناد محكمه پسند علیه او دلالت دارند، گویا مورد تعقیب هیچ نهاد بینالمللی همچون اینترپل نیست.

* سیر فرار متهمین انفجار نخست وزیری از مجازات
 
كشته شدن رئیس جمهور و نخست وزیر در جلسه شورای امنیت كشور مسئلهای نبود كه بشود از آن عبور كرد اما اولین گامها برای رهایی بخشیدن متهمین درست از لحظات انفجار آغاز شد كه شایعه شهید شدن كشمیری به جریان افتاد.
این شایعات ساعت 6 صبح فردای حادثه صورت رسمی به خود یافت. پس از جلسه محرمانهای كه میان بهزاد نبوی، سعید حجاریان، خسرو تهرانی و مصطفی قنادها برقرار میشود، اطلاعیهای تنظیم و توسط محسن سازگارا معاون سیاسی اجتماعی بهزاد نبوی به صدا و سیما جهت اعلام ارسال میگردد، در این اطلاعیه كه ساعت 8 صبح از رادیو پخش میشود، «شهادت كشمیری» رسماً اعلام میگردد. در جلسه مذكور صرفاً در خصوص كشمیری مذاكره میگردد و درباره دیگر اشخاص حادثه سخنی به میان نمیآید؛ این در حالی است كه در لحظه تنظیم این اطلاعیه علم كامل بر نبودن جنازه در محل حادثه، پزشكی قانونی و بیمارستانهای تهران حاصل گردیده بوده است و همچنین سرتیپ شرفخواه و سرهنگ وصالی بر خروج كشمیری لحظاتی قبل از حادثه شهادت داده بودند. افراد دیگری نیز بر این موضوع صحه گذاشته بودند. به عنوان نمونه جلال طالبی از خروج كشمیری لحظاتی قبل از انفجار از در نخست وزیری خبر داده بود كه به دنبال آن از نگهبانان و مستخدمین نیز تحقیق شده و اطمینان حاصل میگردد. از سوی دیگر خودروی كشمیری كه صبح روز حادثه دیده شده بود، در محل خود نبوده و خانواده وی نیز از منزل وی خارج شده بودند. با این وجود برخی از اعضای نخست وزیری اقدام به شایعه شهادت كشمیری نموده بودند. یكی از اتهامات اصلی خسرو تهرانی كه به دنبال آن دستگیر و زندانی شد نیز از همین نقطه آغاز شد. او كه دبیر شورای امنیت بوده است (و با كمال تعجب تا اندكی قبل توسط رسانهها كشمیری دبیر جلسه معرفی میگشته است) جدا از تمام نقشی كه در نفوذ دادن كشمیری به صورت پلكانی و رسیدن به قائم مقامی خودش در عمل داشته و او را به عنوان منشی به جلسه مذكور دعوت نموده است؛ روز 9 شهریور ماه به عنوان یكی از معدود شاهدان حادثه كه زنده مانده و بیهوش نیز نگشته است، شهادت میدهد كه كشمیری در جلسه حضور داشته است و اطلاعات متناقض او با برخی دیگر از حضار، به دلیل جایگاه وی در اطلاعات نخست وزیری بیشتر مورد اعتنا قرار میگیرد.
آیتالله امامی كاشانی نیز، همچون بسیاری دیگر، پرونده انفجار دفتر نخست وزیری را مبهم میپندارد. او دراین باره میگوید: «این سؤال پیوسته مطرح خواهد بود كه عوامل نفوذی چگونه توانستند تا این سطح رسوخ كنند... اندكی دقت نشان میدهد كه وسعت اقدامات این گروه تا بدان پایه است كه از عامل واقعی جنایت دفتر نخست وزیری، شهید! میسازد. بسیار ساده لوحانه است اگر گمان كنیم این اشتباه سهواً پدید آمده كه تكههایی را كه به عنوان تكههای بدن كشمیری در یك كیسه پلاستیكی جمع شده با عنوان شهید كشمیری! مطرح شود، ولی جسد سالم برادر شهیدمان، دفتریان تا 48 ساعت به عنوان یكی از شهدای حادثه، اعلام نشود.»

* جسد سازی
 
دومین اقدام برای شهید جلوه دادن كشمیری جسد سازی برای وی بوده است تا اصلی ترین ابهام در این خصوص مرتفع گردد. در این راستا افرادی همچون علی اكبر تهرانی، محسن سازگارا و نادر قوچكانلو به دلیل تلاش برای جسد سازی متهم بودند كه با تهیه مقدماتی از قبیل تابوت و جمع آوری خاكستر از محل حادثه، در ابتدا تلاش میكنند آنرا به عنوان پیكر شهید رجایی جا زده و پیكر آن شهید عزیز را به عنوان جسد كشمیری اعلام نمایند كه با اعتراض برخی دوستان شهید و خانواده وی كه در بیمارستان انقلاب اقدام به شناسایی پیكر شهید رجایی كرده بودند، خاكستر را به عنوان پیكر كشمیری اعلام مینمایند و به مقابل مجلس برده و تشییع میكنند. این توطئه با اعتراض افرادی همچون دكتر زرگر نماینده وقت مجلس آشكار میگردد كه اعلام میدارد حتی با سوختن بدن به مدت 24 ساعت در آتش برخی استخوانها همچون جمجمه بر جای خواهند ماند و نمیتواند از جسدی تنها خاكستر مانده باشد آن هم در شرایطی كه پیكر شهیدان باهنر و رجایی تقریباً سالم است. البته آقای هاشمی رفسنجانی از كیسهای سخن میگوید كه مقداری گوشت در آن ریخته بودند و به عنوان جنازه به او معرفی نموده بودند.یك منبع آگاه در كتاب شنود اشباح بحث شهید سازی از «كشمیری» را این گونه روایت میكند؛ بعد از انفجار هیچ نشانهای از مجروح شدن یا كشته شدن «كشمیری» نبود... آقای «بهزاد باستانی» كه معاون و رئیس دفتر «بهزاد نبوی» بود، «محمد سازگارا» معاون سیاسی - اجتماعی «بهزاد نبوی»، «علیاكبر تهرانی»، «بیژن تاجیك» و «محمد رضوی» بودند كه به نحوی هسته اولیه پخش خبر شهادت «كشمیری» به حساب میآمدند... باز بین همین جمع پنج تایی هم «سازگارا» و «باستانی» به نظرم توی روابط عمومی [نخستوزیری]، روی این قصه كه «كشمیری» كاملاً سوخته و هیچ چیزی جز خاكستر ازش نمانده، خیلی محكم مانور داده بودند... رئیس روابط عمومی نخستوزیری یكی بود به نام «محمد دوائی» كه خبر صددرصد كذب شهید شدن «مسعود كشمیری» را به رادیو میدهد، كه اعلام میشود به عنوان شهید «كشمیری»... این منبع آگاه درباره عوامل ایجاد تابوت جعلی برای «كشمیری»، میگوید: «علی اكبر تهرانی»، «محمدمحسن سازگارا»، «نادر قوچكانلو» و «سیفالله ابراهیمی»، بدون كوچكترین دلیل از مجروحیت یا قتل «كشمیری» از خاكسترهای محل انفجار، یك جنازه ساختگی كه داخل پلاستیكی ریخته شده بود را به اسم بقایای پیكر مطهر «شهید كشمیری» همراه با جنازههای واقعی «شهید رجایی» و «شهید باهنر» به مراسم تشییع، برای دفن به بهشتزهرا فرستادند... البته این تیم هماهنگكننده تشییع جنازه، صبح روز تشییع جنازهها یعنی نهم [شهریور] توسط «بهزاد نبوی» در نخستوزیری تشكیل شده بود...
وی میافزاید: حالا چون جلوی مجلس كار برای اونها از حالت پیشبینی شده خارج شده بود، در بهشت زهرا هم دچار مشكل شد. یعنی دفن جنازه ساختگی، غیرقانونی انجام میشود. نظریه پزشكی قانونی، جواز دفن و مراحل اداری و كارهای دفتری در بهشت زهرا برای «كشمیری» انجام نشد. در حالی كه همه این تشریفات برای «شهید رجایی» و «شهید باهنر» انجام شد... كه همان موقع نماینده سپاه [پاسداران انقلاب اسلامی] در پزشكی قانونی به مسئولین بهشتزهرا در مورد اجازه دفن برای «كشمیری» شدیداً اعتراض كرده بوده... در زمینه دفن جنازهها هم مهندس «صنیعپور» بود، قائممقام «بهزاد نبوی»، «سازگارا» بود و «علیاكبر تهرانی» كه جالبه دائماً با «بهزاد نبوی» در تماس بودند...بعد از اینكه تدفین صورت گرفت، «بهزاد نبوی» یك عدهای را دعوت كرد كه به اصطلاح تیم تحقیق و بررسی انفجار نخستوزیری باشند كه خودش هم آن را سرپرستی میكرد. دسته اول آنها «خسرو تهرانی»، «محمد رضوی»، «علیاكبر تهرانی»، «بیژن تاجیك» و «سعید حجاریان» بودند. دسته دوم هم سرهنگ «حجاری» رئیس شهربانی و چند نفر از آگاهی و یك نفر از سپاه بود، كه البته همه كارها با دسته اول پیگیری شد و دسته دوم بیشتر جنبه تشریفاتی داشت... نكته عجیب هم وجود داشت كه یك زنی به عنوان همسر «شهید كشمیری» در مراسم ختم شهدا شركت داده شده بود، در صورتی كه زن «كشمیری» با بچههایش فراری بودند... خانواده كشمیری را هم به عنوان خانواده شهید در مدرسه عالی «شهید مطهری» آورده بودند [!]...دسته اول بدون مجوز دادستانی، منزل «كشمیری» را تفتیش میكنند و اسناد و مداركی را غیرقانونی ضبط میكنند كه ظاهراً سر از كمیته اداره دوم درآورده بود. گویا در مورد سوابق كار «كشمیری» توی اداره دوم و نیروی هوایی بود كه بعداً هم روی این اسناد با بازپرسی ویژه، كش و قوس شد... در حقیقت همین تفتیش غیرمجاز باعث شد كه دادستان كل كشور، بازپرس ویژهای را جهت بررسی انفجار نخستوزیری مأمور بكند. این بازپرس ویژه دسته تحقیق اول را منحل اعلام كرد كه «بهزاد نبوی» شدیداً مخالفت كرد.
 بعداً همین بازپرسی ویژه دادستان كل، بعضی از افراد دسته اول را دستگیر و ممنوعالملاقات كرد... نكتهای كه وجود داشت، این بود كه در حقیقت آقای «بهزاد نبوی» رسیدگی به موضوع را به دوستان صمیمی و همكارهای خود «مسعود كشمیری» سپرده بود، كه ظاهراً همینها بعدها گفتند كه «سازگارا» از طرف «بهزاد» مسائل پزشكی قانونی را داشته پیگیری میكرده و برای بررسی و تشخیص نوع بمب هم باز به دعوت «بهزاد نبوی» عدهای از مراكز مختلف آمده بودند كه با نظر خود او هماهنگ بودند...

ادامه مطلب رو میتونین از این
لینک دنبال کنین
 




برچسب ها: انفجار نخست وزیری،  
نوشته شده در تاریخ شنبه 9 شهریور 1392 توسط گل نرگس
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : مقتدر مظلوم
  • قالب مذهبی
  • مقتدر مظلوم