تبلیغات
شهدا شرمنده ایم - جنگ خیابانی

شهدا شرمنده ایم
 
جنگ خیابانی

من و عده ای از خواهران كه درگروه امداد بودیم خود را مسلح كرده و آماده جنگ خیابانی شدیم. بعضی دیگر هم به سنگرها رفته بودند.
بعضی از زنان خرمشهری كه نمی توانستند خود را از فرزندان جوان دلیرشان، از سربازان، پاسداران و از فدائیان اسلام و دیگر نیروهای مردمی جدا كنند و آنها را زیر رگبار مسلسل و توپخانه دشمن رها كنند، همچنان در شهر ایستادگی می كردند و با پختن غذاهای مطبوع، آنها را به افراد در جبهه می رساندند. من و بعضی از خواهران در مقر مانده و به كار امداد مجروحین می پرداختیم. اما بقیه خواهران همدوش با برادران، با مزدوران رژیم بعث می جنگیددند.
مقر ما نزدیك مسجد جامع بود كه در آن مقداری از وسایل و مهمات قرار داشت.
این موضوع از طرف ستون پنجم به دشمن گزارش داده شده بود و به همین دلیل بود كه دشمن مرتب اطراف مسجد را با خمپاره و توپ می زد و در همین گلوله باران بود كه یكی از خواهران كنار مسجد جامع به شهادت رسید، او در حالی از دنیا رفت كه مرتب نام امام خمینی را تكرار می كرد و الله اكبر و خمینی رهبر را تكرار می كرد، تا اینكه روحش به درگاه الهی پیوست.
روز 20 مهرماه وضع جبهه ها خیلی وخیم و آتش دشمن شدید شد. لذا تعداد زخمی ها و شهدای ما بسیار زیاد شده بود.
به ما گفتند كه به محلی دورتر منتقل شویم اما ما حاضر نشدیم و گفتیم هرگز از جایمان قدمی عقب تر نخواهیم گذاشت، حتی گر شبانه روز بر ما خمپاره بریزند، مگر بین ما و شما چه فرقی است؟
من و تمام خواهران مقاوم پابرجاماندیم و ایستادگی كردیم.
خود را مسلح كرده و هركدام یك نارنجك در جیب خود گذاشته و با هم قرار گذاشته بودیم اگر عراقی ها به مقر رسیدند تا آنجا كه برایمان امكان دارد بجنگیم و همین كه به آخر خط رسیدیم با نارنجك خود و چند نفر از دشمنان را كشته تا زنده به دست آنان نیفتیم.

راوی: خواهر ملكیان زاده - خرمشهر
منبع: كتاب همپای مردان خطر - صفحه 13




طبقه بندی: خاطرات، 
برچسب ها: جنگ خیابانی، زنان در جنگ، خاطرات زنان در دفاع مقدس،  
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 6 آبان 1392 توسط گل نرگس
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : مقتدر مظلوم
  • قالب مذهبی
  • مقتدر مظلوم