تبلیغات
شهدا شرمنده ایم - مطالب دل نوشته های من

شهدا شرمنده ایم
 
گاهی نه گریه آرامت می کند و نه خنده
نه فریاد آرامت میکند و نه سکوت
آنجاست که با چشمانی خیس رو به آسمان میکنی و میگویی:
خدایا من فقط تورا دارم
کمکم کن............





طبقه بندی: دل نوشته های من، 
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 3 تیر 1393 توسط گل نرگس
زمانبندی خدا بی نظیر است،
نه هیچگاه دیر نه هیچگاه زود...
کمی بردباری می طلبد و ایمان بسیار،
اما ارزش انتظار را دارد...





طبقه بندی: دل نوشته های من، 
برچسب ها: انتظار، خدا، زمان، ایمان،  
نوشته شده در تاریخ جمعه 23 خرداد 1393 توسط گل نرگس
آقا بیا تا زندگی معنا بگیرد

شاید دعای مادرت زهرا بگیرد

آقا بیا تا با ظهور چشمهایت

این چشمهای ما کمی تقوا بگیرد






طبقه بندی: دل نوشته های من، 
برچسب ها: مولای من، آقای من، امام زمانم، مولاجان، ظهور، تقوا، دعای مادر،  
نوشته شده در تاریخ جمعه 8 شهریور 1392 توسط گل نرگس
خدای من
نه آن قدر پاکم که کمکم کنی و نه آن قدر بدم که رهایم کنی
میان این دو گمم
هم خود را و هم تو را آزار میدهم
هر چه قدر تلاش کردم نتوانستم آنی باشم که تو خواستی
و هرگز دوست ندارم آنی باشم که تو رهایم کنی
آنقدر بی تو تنها هستم که بی تو یعنی “هیچ” یعنی “پوچ”
خدایا هیچ وقت رهـــایم نکن . .




طبقه بندی: دل نوشته های من، 
برچسب ها: خدای من، خدا جون، خدایا، خدای خوبم، خدایا میشنوی، حرفی با خدا،  
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 4 شهریور 1392 توسط گل نرگس
با سنگ هرگناه پرم را شکسته ام
آه ای خدا ! کمرم را شکسته ام
نه راه پیش مانده برایم نه راه پس

1_gol-3.png





طبقه بندی: دل نوشته های من، 
برچسب ها: گناه، توبه، بی گناهی، شعر، شعر عارفانه، حرفی با خدا، دردودلی با خدا،  
نوشته شده در تاریخ جمعه 1 شهریور 1392 توسط گل نرگس
دلگیر نشو از آدم ها . .
نیش زدن طبیعتشان است!
سالهاست
به هوای بارانی
می گویند: هوای
خراب . . !




طبقه بندی: دل نوشته های من، 
برچسب ها: دلگیر، هوای خوب،  
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 15 مرداد 1392 توسط گل نرگس
دوتا خسته دوتا تنها ، دو تا عاشق توی دنیا

یکی دلبسته ی دنیا ، یکی دل کنده زدنیا

هردو خسته از دروغ و هر دو  تنها ز ریا

هر دو عاشق اند ولیکن با دو معشوق جدا

یکی پر می کشه می ره می رسه به آسمونا

اون بالا کنار مهدی می شه هم صحبت مولا

یکی هم این جا می مونه توی منجلاب دنیا

غرق می شه تو یک خیانت می شه گیر مال دنیا

قصه ی اون که می مونه حرف گفتنی نداره

اما اون که پرکشیده حتی یادش قصه داره

قصه ی رفتن بابا توچه روزی روز بابا

که همه جمع شده بودیم واسه رفتن پیشه بابا

وقتی رفتیم خیلی گفتیم بابایی چشماتو واکن

روزبابا با نگاهت  خنده ای به دخترات کن

بابایی چشماتو واکن توببین زهرا کوچولو

می گه با گریه و زاری مامانی بابا علی کو

بابایی چشماتو واکن تو ببین فاطمه تنها

روی خاک نشسته می گه ، مگه می شه کرد فراموش

بابایی چشماتو واکن تو ببین چه بی قراره

مامانی کنار هیچ کس آرامش دیگه نداره

بابایی چشماتو واکن تو ببین یاور بانو

داره امروز می خونه شعر اما با غصه و اندوه

بابایی چشماتو واکن تا ببوسم روی ماهتون

آخه امروز ، روز بابا ست گل آوردیم ما براتون

اما بابایی عزیزم دیگه رفته بود ز دنیا

تنها اشک و آه و ناله شده بود کاردل ما

بابا رفت و با خودش برد همه ی آرزوها رو

بابا رفت و با خودش برد همه ی دلخوشی ها رو

بابا رفت و تنها مونده این جا  قاب عکس بابا

 بابا رفت و تنها مونده آرزوی دیدن اون

بابا رفت و بر می گرده روز جمعه با آقا جون

پس می خونیم روز و شب ها اما دعای عهد آقا

تا ظهور نزدیک بگرده ببینیم خنده ی بابا    

یاور بانو




طبقه بندی: دل نوشته های من، 
برچسب ها: بابا، بابای تنها، بدون بابا، روزگار بی بابا،  
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 24 تیر 1392 توسط گل نرگس
این روزها می گذرند . . .

ولی من به این سادگی

از این روزهای تلخ نمی گذرم

...

...

ای مــتــرســکـــــ ! آنقدر دست‌هایت را باز نکن ، کسی‌ تو را در آغوش

نمی‌‌گیرد ، ایــســتــادگــی هــمــیــشــه تــنــهــایــی‌ مــیــاورد




طبقه بندی: دل نوشته های من، 
برچسب ها: دلم گرفته، دلنوشته،  
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 16 تیر 1392 توسط گل نرگس
روز پدر نزدیکه و من مثل هر سال دلم پر میکشه برای پدرم
کاش میشد یکاری کرد یجوری بابارو ببینم
خدایا همه پدرای خوب و مهربون رو برا بچه هاشون حفظ کن
نداشتن پدر بد دردیه





طبقه بندی: دل نوشته های من، 
برچسب ها: روز پدر، فرارسیدن روز پدر، دلنوشته برای روز پدر، بابای عزیزم، پدرم،  
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 30 اردیبهشت 1392 توسط گل نرگس
 که چشمم پر از اشک است قلبم لبریز از غصه ،

اگر امید ظهور نبود شاید سالها پیش مرده بودم


کجایید ای مرغان عاشق ،

کجایید ببینید کجا بودیم اکنون کجاییم

کجایید که ببینین اونایی که دم از روشنفکری با تحصیلات عالیه میزنن
اصل وجوود شما رو منکرن
کجایید شهدا کجایید که دلم خونه نمیدونم از کدوم یکی از حرفاشون براتون بگم

ای شهدا دعا کنید که خدا فرج امام زمان (عج) را نزدیک کند

ما را بیابید!

پلاک زخمی تان را بر گردن گم‏شدگان رمل‏ های داغ گناه بیندازید؛

شاید پیدا شویم!

شاید بوی خون به ناحق ریخته شما، ما را به سوی حق بکشاند؛

شاید فکه،

نامی شود که رازهای مگو را به ما بیاموزد.

ما را صدا کنید؛

با گلوی زخمی و لب‏های خشکیده‏ تان!

ما را به شلمچه بخوانید تا بیاموزیم عشق را،

زندگی را و مرگ را.





طبقه بندی: دل نوشته های من، 
برچسب ها: کجایید شهدا، ای شهدا کجایید، حرف دل با شهدا، دلنوشته ای برای شهدا، سخنی با شهدا، روشنفکری، عشق،  
نوشته شده در تاریخ شنبه 21 اردیبهشت 1392 توسط گل نرگس

20133218293240a.jpg


شهید گمنام....

آرام آرام قاصدکهای رسیده از سفری دور ، همراه نسیمی مهربان به دشت آلاله ها می رسند .
هر قاصدک بر گلبن لاله ای می نشیند تا خستگی و رنج این سفر دور و دراز را برای لاله اش بازگو کند .
فرشتگان به ضیافت این دشت می آیند و بالهایشان را فرش راه قاصدکها می کنند.
اما!
کمی آنطرف تر، دل خستگانی که به پهنای دل آسمان گریسته اند تابوتهایی خالی را بر دوش خود حمل می کنند
با اینکه تابوت خالیست اما سنگینی عجیبی را بر پشتشان احساس می کنند
صاحبان آن تابوتها همان قاصدکها هستند که سبکبار! به سمت مقصد خویش پرواز کرده اند
اما چرا آنطرفتر صدای گریه می آید؟!
آن همه غم و سوختگی سینه برای چیست؟
انگار هر کسی نجوایی در گوش تابوتی دارد و روی آن چیزی می نویسد
شعر می نویسند؟
آرزوها و امیدها را می نویسند؟
از دل تنگی ها و قصه هجران می سرایند؟
از سختی هایی که کشیده اند؟
از نامردی ها و ناجوانمردی ها؟
از کسانی که حرمت نان و سفره را نگه نمی دارند؟
از بی درد ها ی بی غم و غصه که برای خوش گذرانی دو روزه دنیا کبوتر ها را در قفس زندانی کردند و به پرواز بی سرانجام آنان می خندند؟!
از لگدهایی که روی خونهای پاک کوبیده شده!؟
اما نه!
از رد پای خون گریزی نیست!
این خونها پاک شدنی نیستند
مگر می شود فراموش کرد آن همه پاکی
آن همه صفا و صمیمیت
رشادت
شجاعت
جوانمردی
و آن همه عشق خدایی را!!!
و او همچنان می نویسد.............
اما پهنه تابوت به وسعت همه درد دلهایش نیست
چرا که تابوت نیز دلتنگ پیکریست که از دیار غربت به دیار غربت!
سفر می کند...........
تو فرزند کدام نسل پاکی؟
تو از کدامین دشت روییده ای قاصدک!؟
چه کسی سینه دریاییت را پاره پاره کرده؟
کدام دست ناپاک خون پاک تو را ریخته؟
به کجا سفر می کنی؟
دور از خانه و شهر خویش؟!
دور از دستهای پینه بسته پدر و قلب شکسته مادر!؟
سبز و آباد باد! آن خاکی که سینه اش را آرامگاه پیکر پاک تو کرده
و خوش بر آن آسمانی که سایه بان آن خاک شده!
.
و ما باز هم شرمنده ایم





طبقه بندی: دل نوشته های من، 
برچسب ها: دلنوشته با شهدا، دلنوشته، شهید گمنام، گمنام، شجاعت و دلیری،  
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 16 اردیبهشت 1392 توسط گل نرگس
دلگیر نشو از حرف آدم ها

نیش زدن طبیعتشان است.

سالهاست که به هوای بارانی میگویند:

"هوای خراب"

فهمیده ام؛ آدم ها عادت دارند چیزی را که نمی فهمند، مسخره کنند.




طبقه بندی: دل نوشته های من، 
برچسب ها: دلگیر، مسخره، هوای بارانی، دلم هوای، هوای خراب،  
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 1 اردیبهشت 1392 توسط گل نرگس
اللهم الرزقنی توفیق الشهادة فی سبیلک

امشب دلم گرفته فقط همین جمله به ذهنم رسید که بنویسم

التماس دعا





طبقه بندی: دل نوشته های من، 
برچسب ها: توفیق، شهادت، دلم گرفته، الهم،  
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 20 اسفند 1391 توسط گل نرگس
 دلت که هوای بابا را بکند
دیگر نه کربلا میخواهی نه عاشورا
فقط چشمانت خرابه شام میبیند
و دختری که آرام بابا را ناز میکند







طبقه بندی: دل نوشته های من، 
برچسب ها: بابا، هوای بابا،  
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 9 اسفند 1391 توسط گل نرگس

arezoha.jpg

الهی!

 

 از من اشکی و آهی...و از تو نگاهی...

 

الهی!

 

 بر عجز خود آگاهم و بر بیچارگی خود گواهم...خواست خواست تو است...من چه خواهم...

 

الهی!





طبقه بندی: دل نوشته های من، 
برچسب ها: الهی، خدایا، معبودم،  
نوشته شده در تاریخ جمعه 27 بهمن 1391 توسط گل نرگس
(تعداد کل صفحات:3)      1   2   3  
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : مقتدر مظلوم
  • قالب مذهبی
  • مقتدر مظلوم