تبلیغات
شهدا شرمنده ایم - مطالب ابر جانباز

شهدا شرمنده ایم
 
افسران - او خدا پرست است نه خود پرست

حزب اللهی حقیقی آن نیست که صبح و شب مشغول خرج کردن خداوند است....

و کارش ریختن آبرو و بی اعتبار ساختن نام خداست....

حزب اللهی واقعی، آن کسی نیست که خالی از دانایی و معرفت است....
...
او شعاری نمی دهد که از شعور آن تهیست. ....

فریادی نمی زند که از عمل اش خالی است. ...

او خشک و شکننده نیست....

نرم و انعطاف پذیر است.....

به آنچه می گوید عمل می کند....

باطن اش زیباتر از ظاهرش است......!!!

او عضوِ حزبِ الله‌ای است که بخشنده و مهربان است. ...

پس به نام خداوند بخشنده و مهربان، می بخشد و محبت می کند ....

و در میان مردم بخشنده ترین ها و مهربان ترین هاست.....

کار حزب الله آشکاری حضور خداوند است آن چنان که همگان را مجذوب و شیفته خداوند سازد...

و نه آنکه مردم را از خدا و اسم خدا و سایه خدا فراری دهد.. ..

حزب الله، خدابین است و خودبین نیست....

خود را نمی پرستد و به بهانه پرستش خداوند به تأمین نفسانیات و تمایلات خود نمی پردازد....

او خداپرست است نه خودپرست...

او حزب اللهی ست.....!!!

افسران جنگ نرم




برچسب ها: افسران، جنگ نرم، شهید، جانباز، خودپرستی، خداپرست،  
نوشته شده در تاریخ جمعه 11 مهر 1393 توسط گل نرگس

چرا گریه می کنی بابا

پدر من در جنگ ترکش خورده بود .

بعضی از دوستان پدرم در جنگ شهید شده بودند .

پدر من با دشمنان جنگ کرده است .

او اسلحه و گوله داشت .

آن زمان من به دنیا نیامده بودم .

اکنون پدر من شهید نشده است .

بعد جنگ به پایان رسید .

پدرها به خانه برگشتند .

ولی پدر من شهید نشد !

تمام این کلمات انشای سال اول ابتدائی ام را رقم زدند . باید خوب یادت باشد.

همان موقع که انشایم را با ذوق بچه های کلاس اولی که تازه با سواد شده بودند، بلند بلند خواندم .

وقتی انشایم تمام شد . نگاهت کردم. بغض کرده بودی .

شبنمی گوشه گلبرگ چشمانت را پوشانده بود .

غصه دار شدم ! وقتی آن نگاهت را دیدم . خیره شدم به چشمانت و پرسیدم :

چرا گریه می کنی بابا ؟؟

خندیدی و گفتی از سر ذوق است دخترم ! خوب با سواد شدی دختر گلم !

با همین جمله آرام گرفتم .

دفترم را گرفتی و شروع کردی به خواندن :

.... ولی پدر من شهید نشده است !

به اینجا که رسیدی برای چندمین بار خواندی !

خودکار را از دستم گرفتی . زیر این جمله خط کشیدی و بالایش نوشتی :

پدر من هم شهید خواهد شد .

پایین برگه را امضاء کردی و از همان بیست قشنگ هایی که عاشقش بودم پایین انشایم دادی !!

تقدیم به همه باباهایی که دوستاشون رفتند ولی خودشون موندن تا داستان رشادتها و از خود گذشتگی های دوستان شون برا همه تعریف کنند
تقدیم به باباهای جانباز




طبقه بندی: متفرقه، 
برچسب ها: بابا، جانباز، گریه بابا، بابای جانبازم،  
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 23 تیر 1392 توسط گل نرگس


خواب می­بینی که در «سردشتی» و «گیلان غرب»

خواب می­بینی که بر آتش کبابت کرده­اند

خواب می­بینی می­آید بوی ترش سیب کال

پس برای آزماشی انتخابت کرده­اند

«هیروشیما» تا «حلبچه» وسعت کابوس توست

خواب می­بینی مورخها کتابت کرده­اند

از خدا می­خواستی محشور باشی با حسین(ع)

خواب می­بینی دعایت را اجابت کرده­اند

خواب می­بینی کنار صحن «بابا یادگار»

بمبها بر قریه «زرده» اصابت کرده­اند

قصر شیرینی که از شیرینی­ات چیزی نماند!

یا پلی هستی که چون سر پل خرابت کرده­اند؟

خوشه خوشه بمبهای خوشه­ای را چیده­ای

باد خاکی با کدامین آتش آبت کرده­اند؟

با کدامین آتش ای شمعی که در خود سوختی!

قطره قطره در وجود خود مذابت کرده­اند؟

می­پری از خواب و می­بینی شهید زنده­ای

با چه معیاری _نمی­دانم_ حسابت کرده­اند
شهید زنده / اصغر عظیمی مهر

منبع




برچسب ها: شیمیایی، جانباز، جانیاز شیمیایی،  
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 13 تیر 1392 توسط گل نرگس
سلام

این عکس قهرمان قصه های من کسی که دستای مهربونش رو با دنیا عوض نمیکنم

البته شایدم قهرمان قصه های همه ی بچه های ایرانه

عکس بابامه یه جانباز شیمیایی که شیمیایی کل ریه اش رو گرفته

چند روزه بستریه و محتاج دعای خیر شماست

هوای شهر براش نفس گیر شده نفسهاش رو به شماره انداخته

دعا کنید هرچه زودتر پهلون قصه ها برگرده خونش پیش بچه هاش

حالا از اون بچه ها بابای من جامونده مونده               همون که گاز خردل ریه شو رو سوزنده

همون که دلاوریهاش تو جبهه غوغا کرده                   همون که موج انفجار گرفتو رهاش نکرده

همون که بزر ترکش تو بندش نشسته                     همون ترکشی که نزدیک قلبش نشسته

همون که پاهاش پر تاول وخون  شد                        همون که یک شبه کل موهاش سفید شد

(این خصوصیات بابام بود که سعی کردم اینجوری تو شعر بگم )

براش دعا کنید زودتر برگرده خونه ما منتظرشیم

دعا کنید دعا دعا دعا

حتی اگه بابای منم نبود بازم چون به گردن ما حق داشت جانباز بود میخواسم براش دعا کنید


برگرفته از روزی روزگاری جنگ بود





طبقه بندی: متفرقه، 
برچسب ها: قهرمان قصه های من، (بابای خوبم)، بابای شیمیایی، جانباز،  
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 18 اردیبهشت 1392 توسط گل نرگس
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : مقتدر مظلوم
  • قالب مذهبی
  • مقتدر مظلوم