شهدا شرمنده ایم
سه شنبه 11 تیر 1392 :: نویسنده : گل نرگس
آن زمان درست وقتی که با لبخند به اشکهای بی صدای مادران و پدران و همسرانتان نگاه می کردید، وقتی پیشانی فرزند دو ماهه تان را می بوسیدید، آسمان با حسرت به تماشایتان ایستاده بود.

وقتی از همه دوستان، همسایه ها، محله، کوچه ، بازار و آن همه خاطره شیرین تنها با تبسمی دل بریدید، شاید ... نه... حتما فکرش را می کردید و می دانستید که سالهای سال بعد تنها با چند تکه استخوان، یک کوله پشتی هزار تکه، قمقمه ای پوسیده و یک عکس کوچک از مرادتان، بر روی دستهای لرزان و بی قرار و ناشناس مردم تشییع می شوید.

این غریبه ها که امروز تابوت های سبک تان را بر شانه می کشیدند، چقدر دلشان برای سنگینی حضورتان تنگ شده بود، چقدر گریه کردند برای خودشان! چقدر شرمگین بودند!

شما که پر کشیده بودید پس چرا این قدر دیر آمدید و حالا که آمدید چرا این قدر غریب؟ اینجا کسی حرف شما را نمی فهمد و لبخند شما را به جا نمی آورد. اینجا همه در پی نامند. گمنامی را هنر نمی دانند، بی نام و نشان بودن را دوست ندارد.

اینجا آدم ها به آب و آتش می زنند تا شناخته شوند. اصلا همه کارها، همه دو دو کردن ها برای این است که کسی توی کوچه و خیابان با انگشت نشانشان دهد. این جا همه منتظرند تا کسی از آنان بپرسد ببخشید قبلا شما را جایی ندیده ام  شما آدم مهمی نیستید؟


ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها : شهید، شهادت، گمنام، شهید گمنام، بیاد شهدا، یاد شهیدان،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 31 اردیبهشت 1392 :: نویسنده : گل نرگس
عراقی‌ها جنازه‌ای پیدا كردند كه توی تبادل به ما دادند. گفتند این گمنام است. پرسیدیم از كجا می‌گویید گمنام است؟ گفتند: هیچ چیزی به عنوان معرف و شاخص ندارد.
 پرسیدیم از كجا معلوم كه ایرانی است؟ گفتند: یك پارچه قرمزرنگ همراه این شهید است كه روی آن نوشته شده «یا حسین شهید».
 عین این اتفاق را روی پارچه‌ای نوشتیم و به تابوت شهید چسباندیم.
بارها گفته‌ام ببینید كار جنگ ما به جایی رسیده كه هویت و ملیت و كارت ملی ما می‌شود «یا حسین شهید». این عزت كمی نیست، به خدا قسم.
دشمن ما با نام امام حسین(ع) ملیت شهید ما را تشخیص می‌دهد.
به نظرم این جنگ ما به همین اتفاق می‌ارزید. كه ملیت ما بشود نام امام حسین(ع) و دشمن و جهان ما را به نام امام حسین(ع) بشناسد.
موقع تفحص پرچم «یا حسین» برافراشته بودیم. به ما اعتراض كردند كه پرچم «یاحسین» را پایین بیاورید. گفتیم قرار بود ما پرچم ایران را در خاك عراق نیاوریم.
گفتند: این پرچم یا حسین مثل پرچم ایران است. پرچم ایران با پرچم یا حسین یكی است.

سردار بی سر
امتداد شماره 9




نوع مطلب : شهدای تفحص، 
برچسب ها : «یا حسین شهید»، تفحص، شهید، گمنام، شهید گمنام،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 16 اردیبهشت 1392 :: نویسنده : گل نرگس

20133218293240a.jpg


شهید گمنام....

آرام آرام قاصدکهای رسیده از سفری دور ، همراه نسیمی مهربان به دشت آلاله ها می رسند .
هر قاصدک بر گلبن لاله ای می نشیند تا خستگی و رنج این سفر دور و دراز را برای لاله اش بازگو کند .
فرشتگان به ضیافت این دشت می آیند و بالهایشان را فرش راه قاصدکها می کنند.
اما!
کمی آنطرف تر، دل خستگانی که به پهنای دل آسمان گریسته اند تابوتهایی خالی را بر دوش خود حمل می کنند
با اینکه تابوت خالیست اما سنگینی عجیبی را بر پشتشان احساس می کنند
صاحبان آن تابوتها همان قاصدکها هستند که سبکبار! به سمت مقصد خویش پرواز کرده اند
اما چرا آنطرفتر صدای گریه می آید؟!
آن همه غم و سوختگی سینه برای چیست؟
انگار هر کسی نجوایی در گوش تابوتی دارد و روی آن چیزی می نویسد
شعر می نویسند؟
آرزوها و امیدها را می نویسند؟
از دل تنگی ها و قصه هجران می سرایند؟
از سختی هایی که کشیده اند؟
از نامردی ها و ناجوانمردی ها؟
از کسانی که حرمت نان و سفره را نگه نمی دارند؟
از بی درد ها ی بی غم و غصه که برای خوش گذرانی دو روزه دنیا کبوتر ها را در قفس زندانی کردند و به پرواز بی سرانجام آنان می خندند؟!
از لگدهایی که روی خونهای پاک کوبیده شده!؟
اما نه!
از رد پای خون گریزی نیست!
این خونها پاک شدنی نیستند
مگر می شود فراموش کرد آن همه پاکی
آن همه صفا و صمیمیت
رشادت
شجاعت
جوانمردی
و آن همه عشق خدایی را!!!
و او همچنان می نویسد.............
اما پهنه تابوت به وسعت همه درد دلهایش نیست
چرا که تابوت نیز دلتنگ پیکریست که از دیار غربت به دیار غربت!
سفر می کند...........
تو فرزند کدام نسل پاکی؟
تو از کدامین دشت روییده ای قاصدک!؟
چه کسی سینه دریاییت را پاره پاره کرده؟
کدام دست ناپاک خون پاک تو را ریخته؟
به کجا سفر می کنی؟
دور از خانه و شهر خویش؟!
دور از دستهای پینه بسته پدر و قلب شکسته مادر!؟
سبز و آباد باد! آن خاکی که سینه اش را آرامگاه پیکر پاک تو کرده
و خوش بر آن آسمانی که سایه بان آن خاک شده!
.
و ما باز هم شرمنده ایم





نوع مطلب : دل نوشته های من، 
برچسب ها : دلنوشته با شهدا، دلنوشته، شهید گمنام، گمنام، شجاعت و دلیری،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 22 بهمن 1391 :: نویسنده : گل نرگس
jonub-18.jpg


کریم 40 سانتی

اینقدر که سن و سالش و قد قوارش کوچیک بود بچه ها تو جبهه کریم 40سانتی صداش می کردند   .

شهید که شد جنازش موند تو خاک عراق.

امسال که جزء شهدا استخوان هاشو آوردند، کفن پیچ شدش 40سانت بیشتر نبود!!!

(با تشکر از مهدی رجبی )کلاس سوم راهنمایی


منبع





نوع مطلب : خاطرات، 
برچسب ها : شهدا، شهید، پایداری، خاطرات، دفاع، مقدس، گمنام، نوجوان،
لینک های مرتبط :


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic